السيد حامد النقوي
543
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
أصحاب و أحباب در حقّ ايشان فرمودهاند : مقصود از ظهور ما وجود اوست ، او را بهر دو طريق جذبه و سلوك تربيت كردهام ، اگر مشغول مىشود جهانى ازو منوّر مىشود ! و در محلّى ديگر صفت برخ به نظر موهبت او را كرامت كردند و قصّه برخ رضى اللَّه عنه در كتاب « قوت القلوب » مذكورست . و در محلّى ديگر به نظر موهبت او را نفس بخشيدند تا هر چه گويد آن شود و در محلّى فرمودند : هر چه او مىگويد حق تعالى آن مىكند به حكم حديث صحيح « إنّ من عباد اللَّه من لو أقسم على اللَّه لأبرّه » مىگويم بگو او نمىگويد . و در محلّى ديگر او را تلقين ذكر خفيه فرمودهاند و او را إجازت دادند به عمل بر موجب آنچه داند از دقائق و حقائق آداب طريقت و تعليم آن . إلى غير ذلك من التّشريفات الّتى لا تعدّ و لا تحصى . و چون در محرّم سنه اثنين و عشرين و ثمان مائة به نيّت طواف بيت الحرام و زيارت نبي عليه الصّلوة و السّلام از بخارا بيرون آمدند و از راه نسف بچغانيان و ترند و بلخ و هراة به قصد دريافت مزارات متبرّكه روان شدند و همه جا سادات و مشايخ و علماء مقدم شريف ايشان را مغتنم شمردند . و باكرام و اعزاز تمام تلقّى نمودند ؛ بخاطر مىآيد كه چون از ولايت جام مىگذشتند و بقياس چنان مىنمايد كه در أواخر جمادى الاولى يا أوائل جمادى الاخرى بوده باشد از سال مذكور ؛ پدر اين فقير با جمعى كثير از نيازمندان و مخلصان به قصد زيارت ايشان بيرون آمده بودند و هنوز عمر من پنج سال تمام نه شده بود يكى از متعلّقان را گفت كه مرا بر دوش گرفته پيش محفّهء محفوف بأنوار ايشان داشت ، التفات نمودند و يك سير نبات كرمانى عنايت فرمودند و تا امروز از آن شصت و دو سال ست هنوز صفاى طلعت منوّر ايشان در چشم منست و لذّت ديدار مبارك ايشان در دل من ، و همانا كه رابطه اخلاص و اعتقاد و ارادت و محبّتى كه اين فقير را نسبت بخاندان خواجگان قدس اللَّه تعالى أرواحهم واقع است ببركت نظر ايشان بوده باشد ، و اميدوارم كه بيمن همين رابطه در زمره محبّان و مخلصان ايشان محشور گردم ، بمنّه وجوده . و چون به نيشاپور رسيدند بواسطه حرارت هوا و خوف راه در ميان أصحاب سخن مىگذشته است و في الجمله فتورى بعزيمتها راه يافته بوده است و ديوان مولانا جلال الدين